{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁵⁵

افتادیم روی هم..
صورتمون کمتر از یک سانت فاصله داشت
نفس هامون با همدیگه ترکیب شده بود...
فضای اونجا به طرز عجیبی گرم شده بود..
یا شاید فقط برای من..
که زنگ فر به صدا در اومد
×دینگ دینگ(چی بود اینن😂)
-ن...نمیخوای بلند شی؟
پیتزا آ...آماده شده.


و سریع از روم بلند شد و منم سریع رفتم سمت آشپزخونه(چیه؟ فکر کردین میبوستش؟😂)
اونم انگار هول شده بود
اما خوب شد زنگ فر نجاتم داد
سریع پیتزا رو از فر در آوردم و روی میز گذاشتم
-خ..خب بیا پیتزا آمادست

اونم نشست پشت میز و اولین تیکه پیتزا رو برداشت
با خوردن اولین لقمه چشماش برقی زد...
و یه لبخند پهن روی لبش نشست
+ا..این چرا اینقدر خوشمزستت؟
-پس چی فکر کردییی؟


پتیزامون رو خوردیم
منم بلند شدم و ظرفا رو جمع کردم
ولی بر خلاف انتظارم اونم کمکم کرد و ظرفا رو شست
منم آشپزخونه رو مرتب کردم
-هوففف بالاخره تموم شددد


کش و قوسی به بدنم دادم
نگاهی به ساعت انداختم
ساعت 12 رو نشون میداد
-خبببب
شبت بخیررر

داشتم از آشپزخونه بیرون میومدم و با حرفش سر جام سیخ شدم
+شبت بخیر و مرسی

سریع برگشتم و گفتم:
-جانم؟
درست شنیدم؟
الان تو تشکر کردی؟
+چیه؟ برو بگیر بخوابب
-ایششش

سمت اتاقم رفتم و درو پشت سرم بستم
دستمو روی قلبم گذاشتم و زیر لب گفتم:
-هوفف من چم شده؟(رایا توی هر پارت: من چم شدهههه؟ اوسکل عاشق شدیییی)

سریع رفتم سمت تخت و روش ولو شدم
اما هر چی این دست و اون دست میشدم خوابم نمیبرد
پس رفتم و گوشیمو برداشتم
وارد برنامه‌ای که فیلم میدیدم شدم و یه فیلم توجه‌مو جلب کرد..
"اسکار ترسناک‌ترین فیلم قرن"
.....




#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
دیدگاه ها (۱۴)

ازدواج اجباری part: 14 ویو ملودی کوک درحال خوردن سینه هام بو...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»کلیدو انداختم و وارد خونه شدم.لباسمو با ی...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

سرنوشت(ویو رایا)چند ساعت گذشته بود و شوگا هنوز برنگشته بود.ر...

چند پارتیـ درخواستیـــــــــــــــــ🧊💔ـــــــــــــــــوقتی ...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۷۳ویو راوی تهیونگ...

🌹 My Dream 🎤Part ²¹همشون بلند شدن و شروع کردن به جمع کردن می...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_23به عمارت که رسیدیم ماشینو ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2+ چیزی نیست.+ معلومه.رفتم کنارش نشستم و آروم پتو ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط